حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

17

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

را داشتند و راههاى برّى آسياى غربى را دولت ايران بر روى ايشان سدّ كرده بود استمداد عيسويان يمن را براى انجام منظور ديرينهء خود يعنى استيلا بر راههاى هند از طريق باب المندب و عربستان جنوب غربى غنيمت شمرده نجاشى حبشه را با لشكريانى جرّار بيمن روانه داشتند . حبشيان كه سردارى ايشان با ابرهه نامى بود با چند زنجير فيل بيمن آمدند و ذونواس را مغلوب و دولت حميرى ظفار را در حدود سال 531 ميلادى منقرض كردند و يمن از اين تاريخ ضميمهء حبشه و به غير مستقيم در عداد مستعمرات رومى درآمد . ابرهه اول كارى كه كرد بناى كليساى بزرگى بود براى عبادت عيسويان عربستان و خيال داشت كه خانهء كعبه يعنى زيارتگاه حجاج عرب را منسوخ و عرب را متوجه به سمت كليسائى كه ساخته بود مجبور سازد ليكن اعراب غيرعيسوى زير اين بار نرفتند بلكه نسبت بكليساى ساخت ابرهه نيز اهانتهائى كردند تا آنجا كه ابرهه با سيزده زنجير فيل به قصد هدم خانهء كعبه حركت نمود و در اين موقع سدانت يعنى پرده‌دارى و رياست مذهبى خانهء كعبه در دست عبد المطّلب جدّ حضرت رسول بود . در موقع حملهء ابرهه بمكّه در ميان لشكريان او مرض آبله بروز كرد و بروايت مسلمين بر اثر هجوم طير ابابيل و افگندن سنگ بر ايشان و فرود آمدن سيلى بر روى مهاجمين بنكبتى سخت دچار و اكثر طعمهء هلاك و تلف شدند و ابرهه با قليلى از اتباع خود بصنعاى يمن گريخت و در آنجا مرد . بعد از ابرهه پسرش يكسوم و پس از او پسر ديگر ابرهه مسروق در يمن سلطنت يافتند و از ايشان بعرب آزارها و صدمات بسيار رسيد . عاقبت يكى از سران عرب قحطانى كه سيف بن ذى يزن نام داشت بپناه شاهنشاه ايران انوشيروان آمد و از او براى طرد حبشيان از يمن استعانت جست . انوشيروان در سال 571 ميلادى يكى از سران سپاهى ديلم خود را بنام وهرز با 4000 لشكرى بيمن فرستاد . ايشان مسروق را كشتند و حبشيانرا از يمن به كلى راندند و به اين شكل تمام يمن و قسمتى از حجاز و شمال عربستان تحت حمايت و تبعيت ايران درآمد .